X
تبلیغات
رایتل

گریه سیب

یکشنبه 6 آذر‌ماه سال 1384 ساعت 08:27 ق.ظ

 

شب فرو می افتاد
به درون آمدم و پنجره ها رابستم
باد با شاخه در آویخته بود
 من در این خانه تنها تنها
غم عالم به دلم ریخته بود
 ناگهان حس کردم
که کسی
 آنجا بیرون در باغ
در پس پنجره ام می گرید
صبحگاهان شبنم
 می چکید از گل سیب

نظرات (5)
یکشنبه 6 آذر‌ماه سال 1384 ساعت 09:06 ق.ظ
سلام. شعر زیبایی بود. شب پنجره ها به انتظار می نشینند تا ببینند که روزی دیگر چه کسی آنها را می گشاید. آیا باز هم همان آدم همیشگی. یا یک مهمان سرزده؟ / موفق و شاد باشید.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 6 آذر‌ماه سال 1384 ساعت 11:52 ق.ظ
سلام
امید وارم آن کسی که منتظرش هستی برگردد
در پناه حق
یا علی...
امتیاز: 0 0
یکشنبه 6 آذر‌ماه سال 1384 ساعت 06:39 ب.ظ
سلام ، مرسی که به من سر می زنی ، ببین شعرهایی که خودم از خوندنشون لذت می برم رو توی وبلاگ میزارم ، شاید بقیه هم خوششون بیاد ، می نویسم هم شعر رو از کجا آوردم ، من که خودم بلد نیستم شعر بگم ، کاشکی بلد بودم ،
امتیاز: 0 0
دوشنبه 7 آذر‌ماه سال 1384 ساعت 06:03 ق.ظ
سلام
خیلی قشنگ بود موفق باشی
راستی با تبادل لینک موافقی؟
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 8 آذر‌ماه سال 1384 ساعت 07:11 ب.ظ
خیلی ممنون که راهنمایی کردی ... یه سر بزن شاگردت یاد گرفته چه جوری عکس بذاره رو وبش:) حالا باید چیزای دیگه ازت یاد بگیرم... به هر حال خیلی ممنون که وقت گذاشتی
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد