سلام دوستان عزیز
از لطف و محبت همه شما عزیزان از صمیم قلب سپاسگذارم .
از اینکه نتونستم به دوستان عزیزم سر بزنم و یا محبتهاشونو جبران کنم واقعا شرمنده هستم . این یکی دو هفته گذشته و آتی با مشغله کاری زیادی روبرو بوده و هستم . در اولین فرصت به همه دوستان سر خواهم زد علی الخصوص مهرشاد جان که چشم هر کاری از دستم بر بیاد در خدمتش هستم .
می گویند دانشجویی سرکلاس خوابش برد. وقتی زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود یادداشت کرد و به خیال اینکه استاد آنها را به عنوان تکلیف منزل داده است یادداشت کرد و به منزل برد.
تمام آن روز و آن شب برای حل آنها فکر کرد. البتّه هیچ یک را نتوانست حل کند، امّا تمام آن هفته دست از کوشش برنداشت سرانجام یکی را حل کرد و به کلاس آورد.
استاد به کلی مبهوت شد. چون آن دو مسئله را به عنوان دو نمونه از مسائل غیرقابل حل ریاضی داده بود. اگر این دانشجو این موضوع را میدانست احتمالاً آن را حل نمیکرد. ولی چون به خود تلقین نکرده بود که مسئله غیرقابل حل است، بلکه برعکس فکر میکرد باید حتماً آن مسئله را حل کند، سرانجام راهی برای حل مسئله یافت.
مردی در جهنم بود که فرشته ای برای کمک به او آمد و گفت من تو را نجات می دهم برای اینکه تو روزی کاری نیک انجام داده ای . فکر کن ببین آن را به خاطر می آوری یا نه ؟
او فکر کرد و به یادش آمد که روزی در راهی که می رفت عنکبوتی را دید اما برای آنکه او را له نکند راهش را کج کرد و از سمت دیگری عبور کرد .
فرشته لبخندی زد و بعد ناگهان تار عنکبوتی پایین آمد و فرشته گفت تار عنکبوت را بگیر و بالا برو تا به بهشت بروی . مرد تار عنکبوت را گرفت . در همین هنگام جهنمیان دیگر هم که فرصتی برای نجات خود یافتند به سمت تار عنکبوت دست دراز کردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنکبوت پاره شود و خود بیفتد که ناگهان تار عنکبوت پاره شد و مرد دوباره به جهنم پرت شد فرشته با ناراحتی گفت تو تنها راه نجاتی را که داشتی با فکر کردن به خود و فراموش کردن دیگران از دست دادی . دیگر راه نجاتی برای تو نیست و بعد فرشته ناپدید شد .
سلام - امروز خیلی دلتنگ هستم .دلم لک زده برای یه آدمی که بشینیم و با هم درد دل کنیم کسی که فقط حرفامو بشنوه . چیه به من نمی یاد یه روز هم ناراحت باشم - امروز دلم برای حضرت علی خیلی تنگ شده خیلی بهش احتیاج دارم - مولا علی که یه لحظه توجهش به تمام دنیا می ارزه . - خدایا به کدام گناه مرا از حریم خود می رانی .
از تو در شگفت هم نمی تونم بود
که دیدن بزرگی ات را چشم کوچک من بسنده نیست
مور- چه می داند که بر دیواره اهرام می گذرد یا بر خشتی خام
و تو - آن بلندترین هرمی که فرعون تخیل می تواند ساخت
و من - آن کوچکترین مور که بلندای تو را در چشم نمی تواند داشت